خرید بک لینک

چند قدم مانده تا صبح. چند ساعت ناقابل. خوابم را خط فکری آشفته کرده است. کسی که صدای قدم هایش را می شنوم اما خودش را نمی بینم. این چه غریب احساسیست در من. گاه صدای پاهایش دور و گاه نزدیک است. گاه صدای پایش انگار می آید که بماند گاه انگار فقط رهگذر است. چند شب ناقابل است که مرا بی خواب کرده است...

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 0:27 توسط hoda |

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:14

سالی که گذشت سالی بود که توش سوار قطار شدم سوار هواپیما شدم سوار کشتی شدم. سالی بود که کلی سفر رفتم. سالی بود که از دانشگاه فارغ شدم. دانشگاه قبول شدم. سالی بود که دوستای جدید پیدا کردم. سالی بود که از دوستای قدیمم جدا شدم. سالی بود که با یک شخص مهربونی آشنا شدم. سالی بود که قلبم تپید. گریه کردم. خ

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:14

چند وقت پیش یک دوست جدید پیدا کردم. که با بقیه دوستای قبلیم خیلی فرق می کرد. از این نظر که دوستای قبلیم ریش نداشتند ولی این یکی داره. حرفای این دوستم خیلی برام مهمه. چون خیلی آدم باسوادیه و خیلی تو زندگی تنهایی کشیده. اصولاً آدم هایی که سختی کشیدند کوله باری از تجربه هستند و به مشکلات راحت می خندند

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:14

تو سالی که میاد دوست دارم تا میتونم اشتباه کنم اما گناه نکنم. تا میتونم تصمیمای غلط بگیرم و نترسم. تا میتونم تلاش کنم. تا میتونم درس بخونم از نوع خدایی و درستش نه برای نمره و شاگرد اولی و پز و کلاس و این چیزا. تا میتونم زبانم رو تقویت کنم. ارتباطم با خدا رو تقویت کنم. تا میتونم به اندازه بخوابم، به

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:14

با درود خدمت نویسنده ی بلاگ:

مقایسه ی چارلی چاپلین و هیتلر خیلی عالی بود.
http://moghassemi.blogfa.com

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 23:38 توسط hoda |

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:14

یادش به خیر پری قصه ی ما بر زخم ها نوازش می کرد. دست هایمان را می شست، می بوسید؛ قلب هایمان پر ز آرامش می کرد. آه از درونش همچون روح گسسته از تن فرار می کرد. نمی دانم چه می شد ، کجا می رفت ، چه کار می کرد. یادش به خیر پری قصه مان گاهی بال می گشود، شادمان می کرد. وقت رفتن که می شد، لحظه ای نباید غم

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:14

غریبه. صدای پاهایت انگار در حال دور شدن است. انگار داری می روی! خدا به همراهت.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ساعت 22:23 توسط hoda |

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:14

عمرها کوتاه نیست کوتاهی از ماست

خسرو شکیبایی

برچسب: نویسنده: بهار کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 3:14

صفحه بندی